Tonight
امشب تو راه وقتی میرفتم در کلاس شرکت کنم به ماهانتا گفتم : نمیدونم باید چکار کنم اگر باید بیام و ادامه بدم نشونه ای بهم بده !!!
چه میدونستم که هنوز از گفتن این حرف بیش از یکساعت نگذشته بود که نشونه و در حقیقت هدیه ام را گرفتم ….!
ممنون از این شب پر برکت …….
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
روز و شب شلوغ
دیشب تا ساعت 2:30 صبح بیدار بودم , بعد از ماجراهای پیش آمده و پیغامی که به من رسید در نهایت بهترین تصمیم را گرفتم و به ایران زنگ زدم و بهشون اعلام کردم … خوشبختانه همه این تصمیم منو عاقلانه و منطقی دونستن ولی احتمال دادن که با وجود عصباتیت طرف مقابل مورد قبول واقع نشه ….!!!
بنده خدا مهمون من هم از ناراحتی من کلی ابراز همدلی کرد و در نهایت وقتی خوابیدیم , نیمه های شب با صدای فریاد من از خواب میپره و میاد بالا سرم که ببینه چطورم !!!
تا صبح کلی خوابهای ترسناک و گاهی ترسناک دیدم …. قسمت زیبای خوابم این بود که قبل از خواب با صحبت و درد دل با ماهانتا و در نهایت با هیو به خواب رفتم و باورم نمیشد که تو را ببینم …تو قسمت زیبای خوابم با من بودی … رفته بودیم اسپریت و خرید میکردیم و جالب این بود که بچه ها هم باهامون بودن …. من خیلی خوشحال بودم ….
در قسمت وحشتناک خوابم … میخواستیم بریم استخر و قبل از رفتن داشتم درها را میبستم که صدایی از داخل خونه شنیدم …. خونه دو طبقه بود و در اتاق من که در طبقه دوم بود زنی قایم شده بود و وقتی به سمت من حمله کرد و فقط داد میزدم برو بیرون که ظاهرا همین جای خوابم بلند دادو فریاد کردم و مهمونم را بیدار کرده بودم …
صبح گیج و خواب آلود بلند شدم که برم دکتر برای چشمام … و الان ساعت حدود یک بعد از ظهره و من تو Country Style خیابان یانگ نشستم و به فرداهای نامعلوم فکر میکنم ….
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
نگاهی به من کن
خدایا !
حکمت قدمهایی را که برایم برمیداری بر من آشکار کن ، تا درهایی را که به سویم میگشایی ، ندانسته نبندم ،
و درهایی که به رویم میبندی به اصرار نگشایم..
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
Forgive me
مرا ببخش….
اگر به تو پيله کرده ام….
قدري طاقت بيار
پروانه ميشوم و مي روم
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
Only for You
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
مهمان
قراره برام مهمون بیاد … از مونترال !
ندیدمش و نمیشناسمش فقط دوبار تلفن زده و کمی اطلاعات برای رشته ای که میخواد بخونه گرفته … چهارشنبه میاد و جایی را برای موندن نداره … ازش خواستم بیاد پیش من تا بتونه تصمیم بگیره که تورونتو بمونه یا نه !!!
تازه از ایران آمده .
در همین حد ازش میدونم …
شاید آمدنش باعث کمی تحرک در من بشه تا اینقدر در خواب زندگی نکنم !!!
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
let it be
خدایا امروز که به زمین سر زدی کاسه نیاز مرا هم پر کن
دست خالیم را ببین
خدایا شاید باور نکنی…
آن روز ها که نبودی من عاشق شدم
حالا که آمدی..
باید از عشق فارغ شوم؟
خدایا بگذار عاشق بمانم….
* تمام وجودم پر از درد , درد بی تو بودن ! به همان اعتقاداتت قسم … بیا و کنارم باش نذار سقوط کنم … به کمکت احتیاج دارم … بگذر و بیا و بزرگواری کن !
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
خدایا
وقتی قلبهایمان كوچكتر از غصههایمان میشود
وقتی نمیتوانیم اشكهایمان را پشت پلكهایمان مخفی كنیم
و بغضهایمان پشت سر هم میشكند
وقتی احساس میكنیم بدبختیها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان؛
… وقتی امیدها ته میكشد و انتظارها به سر نمیرسد
وقتی طاقتمان طاق میشود و تحملمان تمام…
آن وقت است كه مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم كه تو،
فقط تویی كه كمكمان میكنی…
* در این تنهایی خاکستری تمام وجودم تو را میخواهد … دستهایی که منو از خودش روند باز هم برای من خواستنی هستند … گرمای وجودت را نیاز دارم !!!
- نظرات (2) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
بی تو
حال من بی تو
مثل بادی ست
که نمی داند کجا می رود !
اسم تو
خانۀ من بود
بی تو کجا باید رفت ؟
* دیشب به خوابم آمدی , مهربان و خوشحال ! از اشتباهات هر دومون حرف زدی و بعد پیشونی تب دارمو برای اولین بار بوسیدی و گفتی : در کنارتم !!! و من گفتم پس بلاخره ماهانتا حرفای دل منو هم شنید و اونقدر بالا و پایین پریدم که ناگهان دیدم در آسمانهام و یکی که خیلی میدرخشه دست های منو گرفته و داره میبره با خودش …نفهمیدم کی بود ولی حضورش آرامش میداد و دستاش گرمای عشق را در وجودم شعله ور میکرد …!
وقتی بیدار شدم حس کردم تو رو دارم و الان به من زنگ میزنی … اما …!
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
پایان از نوع بدش
وقتی امروز صبح با تب شدید بیدار شدم با خودم میگفتم همش شاید خواب و خیاله تا وقتی که خواستم موهامو شونه کنم از درد یک قسمت ار سمت راست سرم فهمیدم که این حقیقت داره …. چرا به اینجا کشید و کی مقصر بود دیگه برام مهم نیست … مهم حرمتی است که شکسته شد …!
تبم از دیشب تا حالا قطع نشده و بیش از هر زمانی به یک دوست احتیاج دارم … اما متاسفانه دیگه کسی که بهش بشه گفت دوست وجود نداره !!
نمیشه به کسی دوست گفت که وقتی ازش میخوای گذشته را نبش قبر نکنه و ایراد نگیره , به این حرفا میگه چرت و پرت و بعد با بازی با کلمات و سوالات خاص تو رو میخواد محکوم کنه … نه این دوستی نیست !
فقط جواب آخرین سوالت را در یک جمله میدم : اگه تا به حال در کنارت بودم و کاری کردم دلیلش : دوستت داشتم و چون دوستم بودی و برام اهمیت داشتی بوده و نه چیز دیگری …………!
خاطرات خوبمون را تا ابد حفظ خواهم کرد و اون بداش را هم به فراموشی خواهم سپرد …
برایت دعای خیر و طلب برکت دارم و به خدا میسپارمت …….
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
زندگی —بازی
زندگی یک بازیه ,بازی که اگه درست قوانینش را ندونی با مخ به زمین میکوبدت …!
اعتراف میکنم که بازیگر خوبی نبودم و قوانین بازی را درست نمیدونستم و ندونسته دست به بازی زدم… . حالا این هم نتیجه و تاوانش …
بازیکن خوب نبودن این چیزا رو هم داره …
زمانی که خوردم زمین آنچنان دردی در وجودم پیچید که تا عمر دارم اون درد و اون لحظه را فراموش نمیکنم … ناراحت این زمین خوردن نیستم ناراحت اینم که درک درستی از هیچ چیز نداشتم …هیچ چیز واقعا به معنای هیچ چیز است … الان میبینم حتی کوچکترین و ساده ترین مفاهیم و قوانین را هم درست درک نکردم …
واقعا خدایا اون لحظه که منو خلق میکردی در چه حال و چه فکری بودی ؟ شاید هم تو کارت درست بوده اشتباه از اینطرف سر زده … حالا به هر جهت روزگاری برام رقم خورده که ترجیح میدم جونمو بگیری و اگه بقیه عمری هم داشتم به هر کی دوست داشتی بدی …!
اگر هم نمیگیری لااقل در کنارم باش و مرهمی بر دردهایم …!
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
Just for fun
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
ارزشش چقدره
دنیا چه ارزشی داره وقتی اینقدر زود عصبانی میشی و تلخی را در صدات میشه حس کرد که دلمو ریش ریش میکنه … ازمون چی کم میشه اگه کمی مهربون تر و صبورتر باشیم …!
چی جز این از ما در این دنیا باقی میمونه …!
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
حقیقت اینه
کار شش ها
رساندن تو
به قلب من
و کار قلب
پمپاژ تو
در نبض لحظه های من ست
زیست شناسان دروغ می گویند
ܓ✿ چقدر دلم برای اینکه در آغوشت جا بگیرم و تو آروم آروم نوازشم کنی تنگ شده …!
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
life
زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد
اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی
رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی
- نظرات (0) | لینک یادداشت | دسته: دلنوشته | نویسنده: Raha
تقویم
لینکدونی
مطالب اخیر
- Tonight
- روز و شب شلوغ
- نگاهی به من کن
- Forgive me
- Only for You
- مهمان
- let it be
- خدایا
- بی تو
- پایان از نوع بدش
موضوعات
بایگانی ماهانه
- January 2012
- December 2011
- November 2011
- October 2011
- September 2011
- August 2011
- July 2011
- June 2011
- May 2011
- April 2011
- March 2011
- February 2011
- January 2011
- December 2010
- November 2010
- October 2010
- September 2010
- August 2010
- July 2010
- June 2010
- May 2010
- April 2010
- March 2010
- February 2010
- January 2010
- December 2009
- November 2009
- October 2009
- September 2009
- August 2009
- July 2009
- June 2009
- May 2009
- April 2009
- March 2009
- February 2009
- January 2009
- December 2008
- November 2008
- October 2008
- September 2008
- August 2008
- July 2008
- June 2008
- May 2008
- April 2008
- March 2008
- February 2008
- January 2008
- December 2007
- November 2007
- October 2007
- September 2007
- August 2007
- July 2007
- June 2007
- May 2007
- April 2007
- March 2007
- February 2007
- January 2007
- December 2006
- November 2006
- October 2006
- September 2006
- August 2006
- July 2006
- June 2006
- May 2006
- April 2006
- March 2006
- January 2006
- December 2005
- October 2005
آخرین نظردهندگان
- Raha: سلام مهربان … چرایش را میبایست از آن مهربان خالق پرسید که این همه بالا و پایین در زندگی را به چه جرمی در...
- yasetti: سلـاااااام تــــــوهم که احوال مارا مینگاری …. هوا پره از فسردگی و درد… روزهای مردگی و تنهایی...
- حامد: بعدش هم؛ نره؛ بمونه
- yasetti: تا تــــــــــــه خلوت ناک ِ خلا برو …. هنوز راه درازه….. او منتظرته با صلحــــــــــــی سکــــر...
- yasetti: من و گنجشک ها و گریه ها….. اومـــــدی و…… رفتـــــــی و …
- yasetti: می فهمم !! عمیقاً….
- yasetti: الهی برای تو هم ،چنین بادا آمین.
- sami: What mean does?
- 전정애: 안녕하세요 ^^
- 전정애: ^